تئاتر ، هنرِ کویر

تئاتر ، هنرِ کویر

گر بها دادی بهشتت میدهند به بهانه خاک و خشتت میدهند

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 9
بازدید دیروز : 12
بازدید هفته : 23
بازدید ماه : 21
بازدید کل : 19796
تعداد مطالب : 65
تعداد نظرات : 7
تعداد آنلاین : 1

www.dastanak.ir www.shereno.com گفتگوی آنلاین Mohammad Sadegh Tahsini

‎Create Your Badge‎

مشت خدا


 

دختر کوچولو وارد مغازه شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:

 

 

مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.

 

 

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:

 

 

چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.

 

 

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"

 

 

دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"

 

 

بقال با تعجب پرسید:

 

 

چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟

 

 

و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره

 

---------------------------------
بیائید از خدا بخواهیم

آنچه را که میخواهیم آنرا نگیریم....

 چون آنچه که تو مشت خدا جا میشه خیلی بزرگتر از مشت ما ست

 

 


از اینکه نظر خودتون رو مرقوم میفرمایید سپاسگزارم

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نويسنده: محمد صادق تحسینی تاريخ: 4 / 1برچسب:خدا,دوستی با خدا, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب نظر بدهيد

درباره وبلاگ

من گرفتار سکوت سنگینی هستم که قبل از هر فریادی لازم است

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to kavirart.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com